تنهاتر از همیشه ام(آپ مشترک IMAX& HAMOST)

سلام

بعد ازیک ماه کارو تلاش بلاخره تمام شد؛خدا رو شکر همونطور که می خواستم  شد.

همیشه می خواستم احساسی که دو سال و نیمه که درونم  رسوب کرده رو یه جور فریاد

بزنم ؛ نمی دونستم چطور این کارو کنم ؛ تا اینکه طبع شعرم گل کرد و شعر احساسم رو

نوشتم و هر چی تو وجودم بود و ریختم رو کاغذ, واسه اینکه بیشتر احساسم رو انتقال بدم

اونرو به صورت یک ترانه در اوردم و با کمک دوست جونم ایماکس خان اون رو خوندیم

کار جالب و متفاوتیه , حداقل واسه خودم, تا الآن فکر کنم صد دفعه می شه که گوش دادم

,وقتی گوش می دم بعضی وقتها یادم می ره خودم خوندم !!

  هست که من(حامصط) پاپش رو می خونم و ایماکس(ایمان)R&B این ترانه به سبک 

رپش رو می خونه.

این ترانه رو تقدیم میکنم به اونی که منو تنها تر از همیشه کرد:

 (لینک برداشته شد) 

 

 

HAMOST:

بازم ...امشب...میخونم....تا بتونم.....دل رو راضی کنم.....که مـــــــــــــــــن ....

می تونم......تو رو.....فراموش کنم......آره میتونم....می تونـــــــــــــــــــــم.....

دلکم.....از تو پره.... داره....گریه میکنه....می گه....شده...شده دیوونه......

از اون چشمات....حیرونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه......

همه وقت ...تو رو ... تو آینه ..پیش خودم..می بینــــــــــــــــــم...

به عکسم...می خــــــــنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدی.....

ندونستی تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو ...

قدرمو....قدرمـو.....قدرمــو......قدرمــــو....

..قدرمـو...قدرمو...قدرمو....قدرمــو

 

IMAX:

آره ندونستی تو یه لحظــــــــــه قدرم و *** با اینکه می دونستی که مــــــــــــــــــــــــن زندم و

به یاد تـــــــو که می خونم این شعرم و *** هر دفعه صد دفعه فریـــــــــــــــــــــــــاد کشیـــدم

فقط این منم که چشمت رو ناز می دیدم***آخه نازنین من تو نازترینــــــــــــــــــــــــــــــــی

به خدا این تویی که واسم بهترینـــــــــی*** آره عزیزم اینه حرفه دلــــــــــــــــــــــــــــــم

نبوده تو شده درد دلــــــــــــــــــــــــــــــم*** آره یادمه اون روزی که دیـــــــــــــــــــدمت

گفتی تو رو کنار خودم می بینمــــــــــت*** آره حامصط از دست تو دلش خیلی پره

دل شیدایــــــــش رو کردی پــاره پــاره*** اون هنوزم می گه تو رو دوست داره

اون هنوزم واست می خونه که

می خونه کــــــــــــــــــــــــــــــــه

 

HAMOST: 

مــــــــــــــــــــن بی تــــــــــــــــــو

نمی تونـــــــــــــم یه لحظــــــــــــه

باشم از غــمـــــــهــــــــــــــــــــــا

رهای رهـــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

آره نمی تونم باشم از غمها رها*** دله من که خواب بود تو اون و کردی صدا

صدای تو برام مرحم بود*** آره رنگ چشات برام هر رنگ بـــــــــــــود

همیشه و هر جا می خونم*** نمی تونم دیگه عاشق بمونــــــــــــــــــم

عشقت رو می خوام بسوزونم*** ولی هر کاری میکنم نمی تونـــــم

 

نـــــــــــــــــــــــه نمی تونم ..نمیتونم ... نمی تونم عشقت رو بسوزم......

..نه نه نه نه .... نمی تونم عشقت رو بسوزونـــــــــــــــــــم

نه نه نه نه ......نمی تونم دیگه عشقت رو بسوزونم

 

نمی تونم باشم دیگه  (I)

اینجوری تنهای تنها (H)

تو بودی که می دوستی (I)

همیــــــشه معنی حرفام (H)

چرا اینجوری می شه کــه (I)

یه عاشق تنها تر میشـــــه (H)

تنها تر از همیــــــــــــــــــشه ام (I)

عاشق تر از همیــــــــــــــشه ام (H)

 

HAMOST:

عاشق تر از همیشه ام ....دلتنگ تر از همیشه ام...

تنها تر از همیشــــه ام.....عاشق تر از همیشـه ام...

دلتنگ تر از همیشه ام...تنها تر از همیشـــــــه ام...

عاشق تر از همیشه ام ..دلتنگ تر از همیشـــه ام...

تنهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا تر از همیشه ام

عاشـــــق تر از همیشـــــــــــــــــه ام

آره آره تنها تر از همیشــــه ام

 

 

 *39*

 

 

 

از دست تو ای ننه ی نادر !!!

 پنجشنبه *29/1/87*

ساعت7صبح: حمید در حال رفتن به ایستگاه دانشگاه ؛ موبایل زنگ می خورد...پشت خط

 مهدی:حمید بچه ها کجا هستند ؟؟

 حمید : نمی دونم من خودم هم هنوز نرسیدم

ساعت۸:۳۰ دانشگاه.

حمید: مهدی پس استاد کجاست ؟؟

مهدی : نمی دونم مثله اینکه نمی آد

حمید: ای ........ استاد . من که رفتم خونه ؛ مقاومت هم دست خدا.

مهدی تو نمی آی بریم فیلم بگیریم از قلعه واسه درس برداشت ؟؟

مهدی : نه من تو عمرم هیچ وقت از کلاس جیم نشدم.

 حمید: ای مهدی ....... به جهنم خودم تنها میرم.

ساعت 11 : حمید از دانشگاه برگشته و در حال بالا رفتن از قلعه و برج ننه ی نادر .....

. ناگهان چشمش به چند کپک می خورد ..... حمید : عجب سوژه ای .صدا دوربین حرکت .

ساعت 1: حمید در کنار چاه عمیق  اوووووووفک چه بوی طئفنی از چاه می آد .

حمید در فکر آن است که یک نفر در چاه مرده است.........

بقیه ی روز مهم نیست........ .

جمعه*3/1/87*

ساعت ۷:۳۰ حمید از خواب بیدار شد ....صبحانه .... ساعت 9 دره خانه ی مهدی .

ساعت ۹:۳۰ مهدی و حمید با ماشین در حال فیلم گرفتن از شهر و فلکه ی طاووس

ساعت 10 مهدی در حال فیلم گرفتن از حمید که در حال دو زدن هست از روی پل هوایی.

ساعت ۱۰:۱۵مهدی و حمید کنار جاده ی قلعه ...

 حمید : ای ووووووووووو

مهدی : چیه چی شده ؟؟

 حمید : کیف دوربین تو فلکه جا گذاشتم.

ساعت ۱۰:۳۰حمید در حال رانندگی ؛ گاز تا آخر ............... کیف سر جاش هست.

ساعت 11: مهدی و حمید کنار قلعه و برج ننه ی نادر

مهدی در حال طراحی از قلعه و حمید در حال طراحی از برج ننه ی نادر

ساعت ۱۱:۳۰حمید و مهدی در درون قلعه و در حال بحس کردن که کف عمارت کجاست..

فردی 22 یا 23 ساله وارد قلعه میشود با یک پسرک 16 ساله . لطفا تشریف بیارید اینجا هر دوتاتون

حمید و مهدی در حال رفتن به طرف آن .... بفرمایید........شما ؟؟

از سپاه هستیم شما باید همراه ما بیاید !!!! حمید و مهدی کف بریده می شوند

مهدی : ممکنه کارتتون رو ببینم ؟؟ اون مرده : بله ، بیا ببین ..........ناصحین.......موبایلاتون رو بدید.

حمید : به به سعادتیست ........ پامون به سپاه فقط نکشیده بود که کشید.

نکنه واقعا کسی تو چاه مرده و فکر میکنن کاره ما هست ؟؟؟ به زبان لاری : ( حالا موخشه)

ساعت ۱۲:۴۵در حال رفتن به پایین از قلعه مرده حمید و مهدی را تفتیش می کند....

حمید : خیییط دیدی چیزی نداریم........

مرده : سویچ ماشین رو رد کن بیار .

 حمید : عمرا اگه بزارم تو پشت ماشین بشینی

ساعت 12 حمید و مهدی و اون مردیکه در سپاه (اون مرده آخر ماشین روند)

مرده : یکیتون بیاید داخل .

 حمید : من میآم

مردیکه : نه ؛ تو نه ؛ اون پسره ریشیه بیاد(مهدی)

ساعت ۱۲:۳۰ حمید در راهرو منتظر .........

مرده : بیا اینجا .... سوال : دیروز بازار قیصریه رو فیلم برداری کردی؟؟

کجا ها رو فیلم گرفتی؟؟

حمید: دیروز فقط برج ننه ی نادر . .......روزها ی قبل .: قلعه قدمگاه و بائن و ...........

ساعت ۱۲:۴۵... حمید در فکر مهدی که الآن لت و پار شده ............

مرده : بیا اینجا ......... از دقیقه ی ۲:۴۵تا ۳:۱۱ فیلم رو که از شهر گرفتی پاک کن ؛ حمید بدون هیچ سوالی پاک کرد.

ساعت 1 : مهدی از اتاق خارج میشود با لبخند.......... سویچ  ماشین هم در دستش .

حمید : مهدی بابا چی شد ؟؟؟؟؟؟ مهدی : اگه شاتس ما شانس بو ........... آدامس بود.

خوب حالا چی شد ؟؟ هیچی بابا ؛ چند روز دیگه قراره مقام معظم رهبری بیاد لار .

زمانی که ما فیلم میگرفتیم از شهر از فرمانداری هم فیلم گرفتیم !!!! بعد اونا ما رو تعقیب کردن ........

بعد ما رفتیم برج ننه ی نادر که به تمام شهر دید داره ؛ اونا هم فکر کردن می خوایم از اون بالا تیراندازی کنیم به رهبر............ .

حمید : کفمااااااااااااااااااااااااان بریییییییییییییییییییییییییییییییییییییید

 خدا این ترم رو به خیر بگذرون؛ آمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

 http://hamid5194.googlepages.com/MOZALIEINNANEYENADER.jpg

*۳۸*