حرف دل 3
الآن که دارم مینویسم ؛ داغونه داغونه داغونه داغونم....
امروز فهمیدم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی تنها هستم.....
امروز فهمیدم هیچ امیدی دیگه ندارم واسه ی ادامه... دیگه ناامیدی شده واسم امید.....
تا حالا شده عزمت رو جزم کنی واسه انجام دادن یک کاری یهو یکی مثلا مامانت بیاد اعصابت رو خط خطی کنه !! بعد حوصله ی هیچ کاری رو نداشته باشی؟؟ الآن اینجوریه وضعیت من.
می دونستی چقدر بده بچه ی آخر باشی و یه برادر بزرگتر داشته باشی و مامان بابات همش کارهای اون رو الگو کارت قرار بدن و به رخت بکشن؟؟
بابا به من چه که اون از جوونی مثله ..... کار کرده حالا که 27 سالشه به کلی همیچی رسیده !!!
یادمه اون زمانی که با بدبختی لیسانسش رو گرفت !!! حالا کارش چه ربطی به رشتش داره ؟؟
بابا من باید به کیبگم که می خوام درس بخونم و کارم مربوط به رشتم باشه ؟؟؟؟
آخه به کی بگم ؟؟ هااااااااااااا؟ چرا این خونواده ی ما نمی دونه درامد من بعد از پایان تحصیلمه؟؟
خوب منه فلک زده که عاشق کارم !!! خوب جور نمی شه من کار کنم !! من که گفتم گوره پدر درس ؛ باشه رو کار بیشتر وقت می زارم !!! اون ترم دیدی که گذاشتم و هم به درسم رسیدم هم کار !!!! حالا من چکار کنم که دیگه موقعیت کار نیست ؟؟؟؟؟ چرا اقدر سرکوفت می زنید میگید زندگیت شده کامپیوتر؟؟؟؟؟؟
خوب شما قضاوت کنید ، من رشتم معماریه ؛ واسه اینکه به کارهام برسم شب تا صبح بیدارم کار درسیم می کنم ؛ خوب واسه تنوع آهنگ هم گوش میدم ؛ حالا اگه کسی نصف شب از کنار اتاقم رد بشه , فکر میکنه من فقط دارم آهنگ گوش میدم ؛ فرداش هم دوباره سرکوفت. خوب بابا یه بار در اتاق صاب مرده ی ما رو باز کنید ببینید دارم فقط آهنگ گوش میدم ؟ شل آب میکنم؟ چت میکنم؟ زمین شخم می زنم ؟ یا دارم رو پروژه ی لعنتی کار میکنم ؟؟تازه بعدش هم مطمئنا که من نت وصلم و دارم با دوست دخترم چت میکنم !!! فرداش موقعه ناهار خوردن پدر ما رو در می آرن ؛ مامانم میگه حالا اون کیه که داری باهاش چت می کنی؟؟چی میگید اینهمه وقت ؟؟ فقط چت میکنی یا تلفنی هم ارتباط داری ؟؟ خوشکله ؟ چند سالشه ؟ دوستش داری؟ حالا کی قرار ازدواج گذاشتی ؟؟ یعنی اگه ولش کنی همینجور می گهههه ... ... بابا بخدا من تو عمرم با هیچ جنس مخالفی ارتباط نداشتم !!!
بابا من حوصله ی خودم هم ندارم ؛ چه برسه یکی دیگه !!!!!!!!!!!!!!!! ولم کن مااااماااان!!!!!!!!!!!!
اون روز قبض تلفن اومده زیاد حالا نمیگم چند!! پدر جان اومده ...فریااااااااااد ... که همش نت وصلی نت شده زندگیت ، همش چت میکنی !!...منم فریااااد که پدر جان تو این شهره فکسنی من هیچ تفریحی ندارم جز همین نت !!! خوب میگی چکار کنم ؟ از برنامه های تلوزیون که خوشم نمی آد که نگاه کنم !! از موتور سواری هم که متنفرم !!!یه زمانی فوتبال نگاه میکردیم که از اونم زده شدم!! همیشه بدنسازی میرفتم که دیگه حسش نیست !! خوب بشینم وره دل تو حافظ بخونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آخرش هم قبض رو برداشتم گفتم خودم واریز میکنم.
یعنی دیگه حالم داره از این وضعیت به هم می خوره ..... فقط آرزو دارم میکنم که زمین شکاف برداره و من بیوفتم توش و از این زندگیه نکبتی راحت شم............گوره ه ه پدر درس ..... گوره پدر کار .... گوره پدر عشق .... گوره پدر دنیا و زندگی و مخصوصا مملکت .
آخیش... ببخشید اگه جلوی دهنم رو نگرفتم !! حسابی دیوونه شدم ؛ حالا یکم راحت شدم درددل کردم........
