بالاخره ما هم فارغ از تحصیل شدیم رفت پی کارش . دانشگاه با تمام خوبی و بدیش هر چی که بود خاطره شد و فقط چند تا دوست و یه عالمه عکس یادگاری و یه مدرک که تا سربازی نری بهت نمیدن ازش موند .البته ما هم نامردی نکردیم و همون شب فارغ التحصیلی رفتیم شمال و ....... تا آخرین مسافرت مجردی قبل از سربازی رو تجربه کنیم .
یادم می آد این وبلاگ رو ترم یک ساختم و اسمش هم گذاشتم برو بچه های معماری پیام نور اوز ، اولین عکسی هم که گذاشتم همین عکسی هست که پایین میبینید.سه نفرمون تو عکس نیستند یه نفر که انصراف داد و دو نفر هم تهران بودند رفته بودند امتحان ارشد اسکیس بدن.انشالله همه موفق باشند تمام دوستانی که تو وبلاگ نویسی باهاشون دوست شدم چه حال و هوای خوبی بود .
در ضمن من فعلا هستم قصد تعطیل کردن این وبلاگ رو ندارم چون دوستش دارم یه عمر خاطره رو با خودش حمل می کنه حیفه که متروکه بشه . فعلا بای



+
نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390 14:12 توسط حمیـــد مـــــصطفوی
|
سلام
بعد از چند ماه به زور خودم رو راضی کردم تا بیام و پست جدید بزارم . خیلی وقته که قصدش رو دارم ولی اصلا
هیچ انگیزه ای وجود نداره متاسفانه.از موقعی که فیس بوک facebook اومده دیگه وبلاگ انگار آدم رو ارضاء
نمیکنه فیس بوک خیلی خیلی بهتره نسبت به وبلاگ ؛ هم میشه توش نوشت و نظر خواهی کرد هم میشه
چت کرد هم فیلم و عکس آپلود کرد و از همه بهتر آزادی بیان داره ؛ فقط فیلتره که vpn زنده باد . به هر صورت
من فکر میکنم 90٪ وبلاگ نویسها فیس بوکی شدند به هزار دلیل و مهمترینش آزادی هست و بعدیش اینه که
همه با مشخصات حقیقی نام نویسی میکنن و هیچ دروغی در کار نیست و همه همدیگرو میشناسن .
حالا بگذریم از این حرفها ؛ ارشد هم با اختلاف 500 نفر مجاز نشدم (بهتر) تا شهریور هم باید منتظر بمونم واسه
نتیجه ی ارشد بندر عباس . این روزها هم با کار کردن و کلاس زبان و یه مقدار استراحت و فیس بوک و قهوی تلخ
و موزیک و autocad و 3dmax و Tent structures می گذرونیم تا ببینیم بعد چی پیش میآد .دیشب هم رفتیم
کنسرت حمید طالب زاده (همه چی آرومه ) خیلی حال داد ، اصلا انتظار نداشتم به این خوبی اجرا کنه
مسئولین هم حال دادن گذاشتن تا میتونستیم ورچه ووجه کنیم ؛ یه عکس هم از موش موشیم واستون میزارم
دلتون بسوزه ببین چقدر نازه....... فعلا بای بای

+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 15:5 توسط حمیـــد مـــــصطفوی
|
سلام خدمت دوستانی که دیگه نیستند و نخواهند بود و یه زمانی بودند و یه زمانی رفتند و خدا رحمتشون کنه ؛ من که از رو نمیرم یه پنج شش سالی میشه که همینجوری الکی هستیم.
فکر کنم یه چند مدتیه حدودا یه سال بیشتر واسه خودم دارم مینویسم و هیچکی نیست بخونه؛ ولی به قول خدا بیامرز HAMOST اصلا این چیزا مهم نیست مهم اینه که مینویسی دیگه چی مینویسی و واسه کی مینویسی و چرا مینویسی مهم نیست بابا یه وبلاگ داشتن و ماهی یه بار نوشتن که وقتی نمیگیره نمی دونم چرا دوستان رفتند ؛ این وبلاگ نویسی هم قصه اش شده مثله باشگاه رفتن ما ؛ از سال ۸۳ که رفتم باشگاه ۱۰ نفر بیشتر هی باهام اومدن و ول کردن.
بابا به چه زبونی بگم راز موفق شدن بودن توانستن تداوم و استمراره نه افراط و تفریط (فکر کنم تفریط رو اشتباه نوشتم) تو باش ولی کم باش ؛ ولی بااااااااااااااش .
این از این ...........یادم هم رفت عید رو تبریک بگم؛ عید رو تبریک میگم
بالاخره بعد شش ماه سیستم رو اوردم خونه ولی فقط تو عید اینجاست دیگه باید برگرده سره جاش
خدا رو شکر دیگه اون سنگینی درس ها و دانشگاه کم شد و یکم وقت کردم کار کنم ؛ یه کارایی با برادر جانم کردم ولی باید هر جوری شده دانشگاه قبول بشم تا از دست سربازی یه مدتی راحت بشم؛ با اینکه درصد های کنکور دولتیم راضی کننده بود و احتمال زیاد مرحله اول قبول میشم ولی بعید میدونم مرحله ی دوم بتونم قبول بشم ؛ یعنی دیگه اشتیاق و رغبت یه دانشگاه دولتی ندارم ؛ نه که بده خیلی هم خوبه فقط از شهر ما دوره ؛ اگه هم بری که دیگه نمیتونی درست کار کنی ؛ یه آدم مثله ما واسه کار هیج جا واسش شهر خودش نمیشه ؛ خدا رو شکر شانسی که من اوردم اینه که بندر عباس همین دانشگاه پیام نوری که ۵ سال زندگیمون رو پاش حروم کردیم ارشد معماری اورده و ۳۰ اردیبهشت امتحانشه.وای که دوباره باید ۵ تا کتاب بخونم ؛ چکار کنم دیگه آش کشک خاله هست.خویش اینه که نزدیکه و هفته ای یه روز بیشتر کلاس نیست و از همه مهمتر تو شهر خودت کار میکنی......دیگه چی می خوای ؟؟؟.................هر جور شده باید قبول بشم .
به هر حال تو این دنیای پیچیده همه باید در تکاپو باشن تا بتونن فرداها رو با آسایش و آرامش زندگی کنن؛ من هم از این قضیه جدا نیستم ؛ ما هم تو چرخه ی دنیا افتادیم و سعی خودمون رو میکنیم....
هر روز هم که میگذره من مات و مبهوت تر میشم و پی به پیچیدگی و زیبایی این دنیا میبرم ولی متاسفانه اکثر سوال ها بی جواب میمونه...........................ولی تجربه ی ندانستن و گیچ بودن هم زیباست.
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390 2:24 توسط حمیـــد مـــــصطفوی
|